
نقل است از مولای متّقیان علی (ع):
احبب حبیبک هو نآ عسی ان یکون بغیضک یومآ و ابغض بغیضک هو نآ عسی ان یکون حبیبک یومآ
دوست خود را چنین دوست بدار که گوئی شاید روزی دشمن تو شود و با دشمن خود چنان دشمنی کن که گوئی شاید روزی دوست تو گردد.
Be in such term with your friend as if he may turn against you one day, and treat your enemy as if he may become your friend some day
با دوست مگوی هر چه داری در دل
شاید روزی بدشمنی شد مایل
با دشمن خود نیز چنان کن که ترا
گر دوست شود نباشی از کرده خجل

احسن الحسنات حبّنا و اسوء السیئات بغضنا
نیکو ترین نیکوئی ها دوستی و بدترین بدی ها دشمنی ماست .
Best virtue is friendship ; worst vice is enmity
شاد آنکه ز مهر و دوستی بهره ور است
وز کینه و دشمنی بجان بر حذر است
کز هر چه که خوبی است محبّت خوشتر
وز هر چه بدی است کینه توزی بدتر

اصدقاوک ثلاثت: صدیقک و صدیق صدیقک و عدوّ عدوّک
دوستان تو سه کس هستند: دوست تو ٬ دوست دوست تو و دشمن دشمن تو.
There are three types of friend; your friend, your friend’s friend and your enemy’s enemy
هستند همیشه دوستار تو سه تن
آنکوست ترا دوست بوجهی روشن
آنکس که فتاد دوستدارت را دوست
وآنکس که بدشمن تو باشد دشمن
اعجز النّاس من عجز عن اکتساب الاخون و اعجز منه من ضیّع من ظفر به منهم.
A failure is he who fails to win friends; and a greater failure is one who loses his friends if he has one
آنست زبون که سست همّت افتاد
وندر پی دوست یافتن سر ننهاد
وز اوست زبون تر آنکه با بد عهدی
هر دوست که داشت از دست بداد
الاصدقاء نفس واحده فی جسوم متفرقه .
دوستان همرنگ یک جان هستند در بدن های پراکنده .
Congenial friends are like one soul in separate bodies
صافی صفتان که دور از ما و من اند
یک تن هستند در دو صد پیرهن اند
یک دل هستند و در هزاران سینه
یک جان هستند و در هزاران بدن اند
الغریب من لیس له حبیب.
Lonesome is he who has no friend
آنکس که کند ز دوری دوست شکیب
از لذّت زندگی است بی حظّ و نصیب
و آن قوم که مانده اند بی یار و حبیب
اندر وطن خویش غریبند غریب

نوشته شده توسط " مدیر وبلاگ " ... در شنبه 8 تیر1387 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد
هم رونق زمان شما نيز بگذرد
وين بوم محنت از پي آن تا كند خراب
بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
باد خزان نكبت ايام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد
آب اجل كه هست گلوگير خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نكرد
بيداد ظالمان شما نيز بگذرد
در مملكت چو غرش شيران گذشت و رفت
اين عو عوی سگان شما نيز بگذرد
بادي كه در زمانه بسي شمع ها بكشت
هم بر چراغ خان شما نيز بگذرد
زين كاروانسراي بسي كاروان گذشت
ناچار كاروان شما نيز بگذرد
اي مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثير اختران شما نيز بگذرد
اين نوبت از كَسان به شما ناكَسان رسيد
نوبت ز ناكَسان شما نيز بگذرد
بر تير جورتان ز تحمّل سپر كنيم
تا سختي كمان شما نيز بگذرد
آبيست ايستاده درين خانه مال و جاه
اين آب ناروان شما نيز بگذرد
اي نور مه سپرده به چوپان گرگ طبع
اين گرگی ِ شبان شما نيز بگذرد
پيل فنا كه شاه بقا، مات حكم اوست
هم بر پيادهگان شما نيز بگذرد
This too shall pass
The quote, in itself, is simple. The true wisdom to be found in its meaning is revealed in the story from which the quote originates.
King Solomon, feeling blue, asked his advisors to find him a ring he had once seen in a dream.
"When I feel satisfied I’m afraid that it won’t last. And when I don’t, I am afraid my sorrow will go on forever. Find me the ring that will ease my suffering." he demanded.
Solomon sent out all of his advisors, and eventually one of them met an old jeweler who carved into a simple gold band the inscription, "this too shall pass." When the king received his ring and read the inscription, his sorrows turned to joy and his joy to sorrows, and then both gave way to equanimity.
You see, the great King found himself unable to be content. He felt sorrow when he was happy, and sorrow when he was not, because he was unable to see his way forward. The ring served to cancel out his sorrow. By constantly having something to look forward to, he found himself content. What he previously thought was satisfaction was only a superficial feeling that was brought on by his great wealth, which was only temporary, thus his satisfaction could not last forever. True satisfaction could only be found when he recognized his wealth for what it was.
At that moment Solomon realized that all his wisdom and fabulous wealth and tremendous power were but fleeting things, for one day he would be nothing but dust.

این نیز بگذرد
عبارت "این نیز بگذرد" بخودی خود عبارتی ساده است ولی محتوای آن به وسعت
اقیانوس هاست. ٬ همانطور که در حکایت ذیل روشن میگردد
نقل است که حضرت سلیمان به افسردگی خاطر دچار شد بطوریکه "وقتی خوشحال بود، میترسید خوشحالی پایدار نماند و وقتی غمگین میشد٬ نگران بود که حالتی دائمی باشد."
پس از مدتّی٬ یکی از مشاوران انگشتری را در مغازهء جواهر فروش پیری یافت که جمله’ سادهء زیر روی آن حکّ شده بود:
"این نیز بگذرد"
انگشتر را خدمت حضرت سلیمان برد. وقتی سلیمان به جملهء روی انگشتر نظر میکرد ، غم او تبدیل به شادی میشد و بر عکس ... تا بتدریج احوالش
متعادل میگردید.
دقّت کنید، که حضرت چه در موقع خوشی و یا در وقت ناخوشی دچار افسردگی بود و نتیجتآ راه پیشرفت را بر خود بسته میدید. جملهء روی انگشتر باعث رفع تاثّر خاطر او شد ... چرا ؟ چون سبب شد که وی همواره به آینده امیدوار باشد و همین ٬ آرامش خاطر را به او باز گردانید. آنچه که او قبلآ وسیلهء آرامش روح میدید ٬ به او فقط آرامش موّقت میداد. امّا بمحض اینکه عبارت روی انگشتر را دید تشخیص داد که ثروت و قدرت و ... که قبلآ برایش مهّم بودند ٬ همه فانی و فاقد ارزش واقعی هستند ... چون روزی محو میشوند.
نوشته شده توسط " مدیر وبلاگ " ... در شنبه 1 تیر1387 ساعت 11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

همّت ز پی علم وهنر کن مصروف
تاآنکه شوی بفضل ودانش معروف
و آنگاه عمل به علم کن تا گردی
از زمرهء اهل دانش و اهل وقوف

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
POWERED BY